معنی ۱neutral · 85%
فرایند فشردن مواد به یکدیگر تا فضای کمتری اشغال کنند یا چگالتر شوند.
مثالهای طبیعی
Heavy tractors can cause soil compaction.
تراکتورهای سنگین ممکن است باعث فشردگی خاک شوند.
Workers used rollers for compaction of the gravel.
کارگران برای متراکم کردن شن از غلتک استفاده کردند.
Compaction reduces the space needed for household waste.
فشردهسازی زبالهها فضای موردنیاز برای پسماند خانگی را کاهش میدهد.
نکتهٔ کاربردی
compaction نام فرایند است؛ «compact» بسته به ساخت جمله میتواند فعل یا صفت باشد.
