معنی ۱neutral · 89%
صمیمی و خوشایند برای وقتگذراندن در کنار دیگران، بهویژه در جمعی آرام و بیتکلف.
مثالهای طبیعی
They shared a companionable silence on the train.
آنها در قطار در سکوتی راحت و دوستانه کنار هم نشستند.
Her companionable manner helped newcomers feel welcome.
رفتار گرم و خوشمعاشرت او باعث شد تازهواردان احساس راحتی کنند.
The conversation stayed warm and companionable all evening.
گفتوگو تمام عصر گرم و دوستانه ماند.
نکتهٔ کاربردی
companionable silence سکوتی معذبکننده نیست؛ سکوتی مشترک و راحت است.
