معنی ۱neutral · 85%
حضور دوستانه و پیوند عاطفی حاصل از وقت گذراندن با شخصی دیگر.
مثالهای طبیعی
Many people seek companionship after retiring.
بسیاری از مردم پس از بازنشستگی به دنبال همدم هستند.
Her dog provides companionship on quiet evenings.
سگش در شبهای آرام برای او همدم است.
Their companionship grew stronger during the journey.
همراهی صمیمانهٔ آنها در طول سفر محکمتر شد.
نکتهٔ کاربردی
companionship بر همدمی و رابطه تأکید دارد؛ company بهتنهایی میتواند نام یک شرکت تجاری هم باشد.
