آنقدر در جنبههای مهم مشابه که بتوان مقایسهای معنادار انجام داد
مثالهای طبیعی
The two samples are comparable in size and age.
دو نمونه از نظر اندازه و سن قابلمقایسهاند.
Her salary is comparable to similar roles elsewhere.
حقوق او با نقشهای مشابه در جاهای دیگر قابلمقایسه است.
We found no comparable product at that price.
در آن قیمت هیچ محصول قابلمقایسهای پیدا نکردیم.
نکتهٔ کاربردی
`Comparable` معمولاً یعنی چیزها آنقدر مشابهاند که بتوان منصفانه مقایسهشان کرد، نه اینکه کاملاً یکسان باشند.
