معنی ۱neutral · 90%
احساس عمیق نگرانی برای کسی که رنج میبرد، همراه با تمایل به کمک کردن
مثالهای طبیعی
The nurse treated every patient with compassion.
پرستار با همهٔ بیماران با شفقت رفتار کرد.
Residents showed compassion for families displaced by the fire.
ساکنان با خانوادههایی که در آتشسوزی آواره شده بودند همدردی و دلسوزی نشان دادند.
Effective leadership requires judgment as well as compassion.
رهبری مؤثر علاوه بر قضاوت درست به شفقت نیز نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
`Compassion` از همدردی ساده قویتر است، زیرا اغلب میل به کمک کردن را نیز دربر دارد.
