compel
C2فعل/US /kəmpˈɛl/ kəmp-ĔL; UK /kəmpˈɛl/ kəmp-ĔL/
ملتزم کردن
JadoLearn Dictionary
معنی compel به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
ملتزم کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مکلف، مرهون ساختن
مستلزم بودن، ایجاب کردن، اقتضاء کردن
خوار کردن؛ تحقیر کردن
دستپاچه کردن؛ خجالتزده کردن
بهم زده
لغو کردن؛ باطل کردن
هممرز بودن؛ مجاور بودن
پذیرفتن؛ ملحق شدن؛ به مقام رسیدن
واقعی کردن
بهم پیوستن
جازن
نسبت ازدواجی
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.