معنی ۱neutral · 88%
شخص، تیم یا شرکتی که با دیگران مسابقه میدهد یا رقابت میکند
مثالهای طبیعی
Thirty competitors entered the race.
سی شرکتکننده وارد مسابقه شدند.
Our main competitor lowered its prices.
رقیب اصلی ما قیمتهایش را کاهش داد.
She was the youngest competitor in the final.
او جوانترین شرکتکننده در مرحلهٔ نهایی بود.
نکتهٔ کاربردی
`Competitor` میتواند به اشخاص، تیمها یا شرکتها اشاره کند.
ترکیبهای رایج
— قویترین یا مهمترین رقیب

