احساس رضایتِ بیشازحد از وضع موجود، بهگونهای که شخص مشکلات را نبیند یا برای بهبودهای لازم اقدامی نکند.
مثالهای طبیعی
Complacency after early success led to expensive mistakes.
رضایتِ کاذب پس از موفقیت اولیه به اشتباهات پرهزینه منجر شد.
The safety officer warned everyone against complacency.
مسئول ایمنی به همه هشدار داد که دچار غفلت ناشی از رضایت نشوند.
Managers admitted that complacency had weakened oversight.
مدیران پذیرفتند که آسودگیِ خیالِ بیجا نظارت را تضعیف کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
complacency معمولاً نکوهشآمیز است و با رضایت سالم از کارِ خوب یکسان نیست.
