چنان از وضعیت موجود راضی بودن که خطرها یا ضعفهای آن دیده نشوند.
مثالهای طبیعی
The manager became complacent after several accident-free months.
مدیر پس از چند ماه بدون حادثه، بیشازحد آسودهخاطر شد.
A complacent government may ignore growing public frustration.
دولتی که بیشازحد به وضع موجود دلخوش باشد، ممکن است نارضایتی فزایندهٔ مردم را نادیده بگیرد.
He was more complacent than his classmates about the exam.
او در مقایسه با همکلاسیهایش دربارهٔ امتحان خیالش بیشازحد راحت بود.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً برای انتقاد به کار میرود، نه برای بیان شادی یا رضایت بیضرر.
