تمایل به راضی نگهداشتن دیگران از راه همراهی مؤدبانه با خواستههایشان.
مثالهای طبیعی
Her complaisance made the tense meeting easier.
همراهیِ ملاحظهکارانهٔ او باعث شد جلسهٔ پرتنش راحتتر پیش برود.
Complaisance can become a problem when nobody challenges unfair demands.
وقتی هیچکس خواستههای ناعادلانه را به چالش نکشد، همراهیِ بیش از حد میتواند مشکلساز شود.
The narrator mistakes his complaisance for genuine enthusiasm.
راوی، همراهیِ مؤدبانهٔ او را با اشتیاق واقعی اشتباه میگیرد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه بیشتر به همراهی مدبرانه یا گاه زیادهازحد اشاره میکند، نه توافقی مستقل و از سر اعتقاد.
