چیزی که همراه با چیز دیگر آن را بهتر یا کاملتر میکند.
مثالهای طبیعی
The fresh salad is a perfect complement to the fish.
سالاد تازه مکمل بسیار خوبی برای ماهی است.
Her analytical skills are a useful complement to his creativity.
مهارتهای تحلیلیِ او مکمل ارزشمندی برای خلاقیتِ آن مرد است.
These curtains provide a subtle complement to the furniture.
این پردهها بهشکلی ظریف با مبلمان هماهنگ میشوند و آن را تکمیل میکنند.
نکتهٔ کاربردی
complement با حرف e با compliment که با حرف i نوشته میشود و به معنای تعریف و تمجید است، تفاوت دارد.
