معنی ۱neutral · 90%
عمل تمام کردن چیزی، یا نقطهای که در آن کار به پایان میرسد
مثالهای طبیعی
The bridge is expected to reach completion next spring.
انتظار میرود ساخت پل تا بهار آینده به پایان برسد.
Students receive a certificate on completion of the course.
دانشجویان پس از تکمیل دوره گواهی دریافت میکنند.
The software is now close to completion.
نرمافزار اکنون به مرحلهٔ تکمیل نزدیک شده است.
نکتهٔ کاربردی
`Completion` اغلب پس از حرف اضافههایی مانند `on`، `after` یا `near` و پیش از `of + noun` میآید.

