معنی ۱neutral · 89%
دارای اجزا یا جزئیات مرتبطِ بسیار و در نتیجه دشوار برای درک کردن
مثالهای طبیعی
This is a complex problem.
این یک مشکل پیچیده است.
The system is too complex for beginners.
این سیستم برای مبتدیان بیش از حد پیچیده است.
The second task is more complex than the first.
کار دوم از کار اول پیچیدهتر است.
نکتهٔ کاربردی
`Complex` اغلب نشان میدهد که دشواری چیزی ناشی از دخیل بودن اجزا یا عوامل فراوان است.
ترکیبهای رایج
— مشکلی با بخشهای دشوار و مرتبطِ بسیار

