عمل یا وضعیت رعایت کردن یک قانون، مقرره، استاندارد یا درخواست
مثالهای طبیعی
The factory operates in compliance with safety regulations.
کارخانه مطابق مقررات ایمنی فعالیت میکند.
Inspectors found full compliance with the new standard.
بازرسان انطباق کامل با استاندارد جدید را تأیید کردند.
Managers are responsible for ensuring compliance across all departments.
مدیران مسئول تضمین رعایت الزامات در همهٔ بخشها هستند.
نکتهٔ کاربردی
`Compliance` در بافتهای حقوقی، نظارتی، فنی و سازمانی رایج است.
