مشکل یا دشواری اضافی که مدیریت یک وضعیت را سختتر میکند
مثالهای طبیعی
A funding delay created an unexpected complication.
تأخیر در تأمین بودجه یک مشکل غیرمنتظره ایجاد کرد.
Visa complications forced them to postpone the trip.
مشکلات ویزا آنها را مجبور کرد سفر را به تعویق بیندازند.
Another complication arose during the final negotiations.
در مذاکرات نهایی مشکل دیگری پیش آمد.
نکتهٔ کاربردی
`Complication` بر مشکل تازهای تأکید دارد که به یک وضعیت موجود افزوده میشود.
