بیانگر تحسین، تأیید یا ستایش.
مثالهای طبیعی
The critic was complimentary about the young actors.
منتقد دربارهٔ بازیگران جوان با تحسین صحبت کرد.
Her manager wrote a complimentary note after the presentation.
مدیرش پس از ارائه یادداشتی ستایشآمیز نوشت.
His comments grew more complimentary as the interview progressed.
هرچه مصاحبه جلوتر میرفت، نظرهای او تحسینآمیزتر میشد.
نکتهٔ کاربردی
complimentary about someone or something به نظر مثبت اشاره دارد، نه چیزی که رایگان ارائه میشود.
