جزء؛ مؤلفه؛ قطعه.
مثالهای طبیعی
The battery is an essential component of the device.
باتری یکی از قطعات ضروری دستگاه است.
Every component must be tested separately.
هر قطعه باید جداگانه آزمایش شود.
Trust is a key component of a healthy relationship.
اعتماد یکی از مؤلفههای کلیدی رابطهٔ سالم است.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «a key component»، «component» در معنای «جزء» بهکار رفته است. در جمله به مفرد، جمع یا غیرقابلشمارش بودن اسم توجه کنید.
ترکیبهای رایج
اشتباه رایج
One component are missing.
One component is missing.
در کاربرد «component»، صورت “are” را به “is” تغییر دهید تا جمله از نظر دستوری درست شود.
درس کوتاه: component: جزء
ترکیب «a key component» را به خاطر بسپارید. در جملهٔ «باتری یکی از قطعات ضروری دستگاه است.» معنای «جزء» را میرساند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.«component» در جملهٔ «The battery is an essential component of the device.» چه معنایی دارد؟
