معنی ۱neutral · 85%
میوهای که با شکر یا مایع بهآرامی پخته میشود و بهصورت دسر یا روی غذا سرو میشود.
مثالهای طبیعی
Apple compote tastes delicious with plain yogurt.
دسر سیب پخته با ماست ساده خیلی خوشمزه است.
She spooned warm compote over the pancakes.
او با قاشق مقداری کمپوت گرم روی پنکیکها ریخت.
The menu offers three seasonal fruit compotes.
منو سه نوع دسر میوهٔ فصلِ پخته دارد.
نکتهٔ کاربردی
در compote تکههای میوه معمولاً باقی میمانند و لزوماً میوهٔ کنسروی نیست.
