قابل درک، بهویژه چون بهروشنی توضیح داده شده است.
مثالهای طبیعی
The guide makes legal terms comprehensible to newcomers.
این راهنما اصطلاحات حقوقی را برای تازهواردان قابلفهم میکند.
Her instructions were barely comprehensible over the phone.
دستورالعملهایش پشت تلفن بهزحمت قابلفهم بودند.
We need a comprehensible summary for new employees.
برای کارکنان جدید به خلاصهای قابلفهم نیاز داریم.
نکتهٔ کاربردی
وقتی کسانی را مشخص میکنید که میتوانند چیزی را بفهمند، بگویید comprehensible to someone، نه comprehensible for someone.
