توانایی یا فرایند فهم اطلاعات، زبان یا ایدهها
مثالهای طبیعی
Her reading comprehension improved throughout the term.
درک مطلب خواندنی او در طول ترم بهتر شد.
Poor comprehension made the instructions difficult to follow.
درک ضعیف باعث میشد دنبال کردن دستورالعملها دشوار باشد.
The tutor checked comprehension with three short questions.
معلم خصوصی با سه پرسش کوتاه میزان فهم را سنجید.
نکتهٔ کاربردی
reading comprehension و listening comprehension میزان درک اطلاعات نوشتاری یا گفتاری را نشان میدهند. comprehension در معنای توانایی کلی، معمولاً غیرقابلشمارش است.
