معنی ۱neutral · 90%
شامل تقریباً همهٔ جزئیات، بخشها یا موضوعات لازم
مثالهای طبیعی
The report gives a comprehensive overview of the housing market.
این گزارش نمایی جامع از بازار مسکن ارائه میدهد.
Their insurance is comprehensive and covers accidental damage.
بیمهٔ آنها جامع است و خسارت تصادفی را پوشش میدهد.
This guide is more comprehensive than the previous edition.
این راهنما از ویرایش قبلی جامعتر است.
نکتهٔ کاربردی
`Comprehensive` بر گستردگی و کامل بودن پوشش تأکید دارد، نه صرفاً طولانی بودن.
