با فشار دادن چیزی، حجم آن را کم کردن تا فضای کمتری بگیرد
مثالهای طبیعی
She compressed the clothes into a small travel bag.
او لباسها را در یک کیف کوچک مسافرتی فشرده کرد.
A pump compresses air inside the cylinder.
پمپ، هوا را درون سیلندر فشرده میکند.
The machine is compressing cardboard before collection.
دستگاه پیش از جمعآوری، مقواها را فشرده میکند.
نکتهٔ کاربردی
compress معمولاً گذراست و با مفعولهایی مانند air، clothes و cardboard میآید. فشار دادن حجم را کم میکند؛ squeeze در گفتار روزمره برای فشار فیزیکی رایجتر است.
