معنی ۱neutral · 85%
دستگاهی که با فشردن هوا یا گازی دیگر در حجمی کوچکتر فشار آن را افزایش میدهد.
مثالهای طبیعی
The compressor filled all four tires before lunch.
کمپرسور تا پیش از ظهر باد هر چهار لاستیک را تنظیم کرد.
A noisy compressor ran behind the workshop.
کمپرسوری پرسروصدا پشت کارگاه کار میکرد.
We replaced the compressor in the refrigerator.
کمپرسور یخچال را تعویض کردیم.
نکتهٔ کاربردی
compressor یک دستگاه است؛ compression فرایندی است که دستگاه انجام میدهد.
