از بخشها یا اعضای مشخصی تشکیل شدن یا آنها را دربرگرفتن
مثالهای طبیعی
The committee comprises five elected members.
کمیته شامل پنج عضو منتخب است.
The programme comprises lectures, workshops, and independent study.
این برنامه شامل سخنرانیها، کارگاهها و مطالعهٔ مستقل است.
The sample comprised adults from four different regions.
نمونه شامل بزرگسالانی از چهار منطقهٔ مختلف بود.
نکتهٔ کاربردی
فاعل معمولاً کل است و پس از آن اجزایی میآیند که آن کل را تشکیل میدهند.
