معنی ۱neutral · 87%
بهسمت داخل خمیده، مانند سطح داخلی یک کاسه.
مثالهای طبیعی
A concave mirror can make nearby objects appear larger.
آینهٔ مقعر میتواند اشیای نزدیک را بزرگتر نشان دهد.
The bottom of the dish is slightly concave.
کف ظرف کمی مقعر است.
This lens needs a more concave inner surface.
سطح داخلی این عدسی باید مقعرتر باشد.
نکتهٔ کاربردی
متضاد آن «convex» به معنی محدب و دارای انحنای رو به بیرون است؛ یک سطح میتواند کمابیش مقعر باشد.
