بخش فرورفته یا خمیده به داخل در سطح یک جسم.
مثالهای طبیعی
A small concavity in the stone collected rainwater.
یک فرورفتگی کوچک در سنگ، آب باران را در خود جمع کرده بود.
The artist polished each concavity by hand.
هنرمند تکتک فرورفتگیها را با دست صیقل داد.
Shallow concavities appeared along the damaged panel.
فرورفتگیهای کمعمقی در امتداد صفحهٔ آسیبدیده پدیدار شدند.
نکتهٔ کاربردی
سطح concave به داخل خم میشود؛ در مقابل، برآمدگی convex رو به بیرون دارد.
