پذیرفتن اینکه چیزی درست یا معتبر است، اغلب با بیمیلی و پس از مقاومت قبلی
مثالهای طبیعی
She conceded that the original estimate was unrealistic.
او پذیرفت که برآورد اولیه غیرواقعبینانه بوده است.
The lawyer conceded one important point during questioning.
وکیل در جریان پرسشها به یک نکتهٔ مهم اذعان کرد.
Critics concede the reform has reduced waiting times.
منتقدان میپذیرند که اصلاحات زمان انتظار را کاهش داده است.
نکتهٔ کاربردی
`Concede` اغلب به معنای پذیرش با بیمیلی است، نه موافقت مشتاقانه.
