غرورِ بیشازحد نسبت به تواناییها یا اهمیتِ خود.
مثالهای طبیعی
His conceit made him dismiss experienced advisers.
خودبزرگبینیِ او باعث میشد توصیههای مشاوران باتجربه را نادیده بگیرد.
The painter’s brilliance was overshadowed by her conceit.
خودپسندیِ آن نقاش، درخششِ هنرش را زیر سایه برده بود.
Conceit can undermine cooperation even among talented colleagues.
خودبزرگبینی حتی میان همکاران بااستعداد نیز میتواند همکاری را تضعیف کند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب بار منفی دارد؛ confidence میتواند صرفاً باور به توانایی خود باشد، بیآنکه تکبر را برساند.
