کارمندی که برای ارائهٔ اطلاعات و هماهنگی امور عملی به مهمانان یا ساکنان کمک میکند.
مثالهای طبیعی
The concierge recommended a quiet restaurant nearby.
مسئول خدمات مهمانان رستورانی آرام در همان حوالی پیشنهاد داد.
Ask the concierge to arrange a taxi.
از مسئول خدمات مهمانان بخواهید تاکسی هماهنگ کند.
Our building employs two concierges during the day.
ساختمان ما در طول روز دو مسئول خدمات مهمانان دارد.
نکتهٔ کاربردی
concierge بر راهنمایی و هماهنگی خدمات تمرکز دارد؛ receptionist بیشتر مسئول پذیرش و ثبت ورود مهمان است.
