نشاندهندهٔ تمایل به کاهش خصومت یا حل اختلاف.
مثالهای طبیعی
The ambassador adopted a conciliatory tone after the dispute.
سفیر پس از اختلاف پیشآمده، لحنی آشتیجویانه در پیش گرفت.
He sounded more conciliatory after speaking with his sister.
او پس از صحبت با خواهرش، آشتیجویانهتر حرف میزد.
Management offered a conciliatory gesture without changing its position.
مدیریت بدون تغییر موضعش، اقدامی آشتیجویانه انجام داد.
نکتهٔ کاربردی
conciliatory لزوماً به معنای موافقت یا پذیرش تقصیر نیست؛ ممکن است فرد لحنش را تغییر دهد ولی بر موضع خود بماند.
