معنی ۱neutral · 89%
نتیجه یا تصمیمی که پس از بررسی اطلاعات به دست میآید
مثالهای طبیعی
The study reached an unexpected conclusion.
این پژوهش به نتیجهای غیرمنتظره رسید.
We came to the conclusion that nobody was responsible.
ما به این نتیجه رسیدیم که هیچکس مسئول نبود.
The report presents several important conclusions.
این گزارش چند نتیجهگیری مهم را ارائه میکند.
نکتهٔ کاربردی
هم `reach a conclusion` و هم `come to a conclusion` رایج هستند.

