آنقدر محکم و قاطع که مسئلهای را حل کند و جای تردید معقولی باقی نگذارد.
مثالهای طبیعی
Investigators found no conclusive evidence of fraud.
بازرسان هیچ مدرک قاطعی دربارهٔ وقوع تقلب پیدا نکردند.
The results were conclusive, so further tests were unnecessary.
نتایج قطعی بود؛ بنابراین انجام آزمایشهای بیشتر ضرورتی نداشت.
Researchers need more conclusive data before recommending changes.
پژوهشگران پیش از توصیه به تغییرات، به دادههای قاطعتری نیاز دارند.
نکتهٔ کاربردی
conclusive معنایی قویتر از suggestive دارد؛ آزمایش inconclusive پاسخ قطعی ارائه نمیکند.
