با شخص دیگری همنظر بودن.
مثالهای طبیعی
Most reviewers concur with the original assessment.
بیشترِ ارزیابان با ارزیابی اولیه موافقاند.
I concur that the proposal needs further testing.
من هم موافقم که این پیشنهاد به آزمایش بیشتری نیاز دارد.
Both specialists concurred on the likely diagnosis.
هر دو متخصص دربارهٔ تشخیص احتمالی همنظر بودند.
نکتهٔ کاربردی
جایگزینی رسمی برای «agree» است؛ مفعول را بدون حرف اضافه مستقیماً پس از این فعل نیاورید.
