نارضایتی یا مخالفت شدید اخلاقی یا عمومی با کسی یا چیزی را ابراز کردن
مثالهای طبیعی
Community leaders condemned the attack immediately.
رهبران جامعه بلافاصله حمله را محکوم کردند.
Critics condemned the company for misleading customers.
منتقدان شرکت را بهخاطر گمراه کردن مشتریان محکوم کردند.
The report condemns discrimination in all its forms.
این گزارش تبعیض را در همهٔ اشکالش محکوم میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Condemn` از `criticize` بسیار قویتر و رسمیتر است.
