از سرِ برتریجویی پذیرفتن کاری را انجام دادن، گویی آن کار پایینتر از شأن فرد است.
مثالهای طبیعی
The director finally condescended to answer our questions.
مدیر سرانجام از سر لطفِ آمیخته به تکبر پذیرفت به پرسشهای ما پاسخ دهد.
She rarely condescends to speak with junior staff.
او بهندرت به خود زحمت میدهد با کارکنان ردهپایین صحبت کند.
He would not condescend to read ordinary letters.
او حاضر نبود شأن خود را پایین بیاورد و نامههای معمولی را بخواند.
نکتهٔ کاربردی
بار منفی دارد و نشاندهندهٔ نگرشی از بالا به پایین است، نه مهربانی.
