آموخته یا شکلگرفته بر اثر تجربههای مکرر، بهگونهای که واکنشی مشخص بروز کند.
مثالهای طبیعی
The bell triggered a conditioned response in the animals.
صدای زنگ در حیوانات پاسخی شرطیشده ایجاد کرد.
Her conditioned reaction was to raise her hand.
واکنش شرطیشدهٔ او این بود که دستش را بالا ببرد.
Over time, employees became conditioned to follow the alarm.
کارکنان بهمرور شرطی شدند که با شنیدن هشدار، طبق دستور عمل کنند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا، conditioned به رفتار آموختهشده اشاره دارد؛ air-conditioned صفت ترکیبی متفاوتی برای تهویه و سرمایش است.
