پذیرفتن یا نادیدهگرفتن یک رفتار نادرست، بیآنکه بهدرستی محکوم شود.
مثالهای طبیعی
Silence could be seen as condonation of repeated cheating.
سکوت ممکن بود بهمنزلهٔ چشمپوشی از تقلبِ مکرر تلقی شود.
The director denied any condonation of harassment.
مدیر هرگونه چشمپوشی از آزار و اذیت را انکار کرد.
Understanding the cause of violence is not condonation.
درکِ علت خشونت به معنای تأیید آن نیست.
نکتهٔ کاربردی
این واژه دربارهٔ خطایی است که کسی آن را مجاز میداند یا میبخشد؛ توضیحدادن یک عمل لزوماً به معنای تأیید آن نیست.
