شیوهٔ رفتار یک فرد، بهویژه در موقعیتهایی با قواعد یا مسئولیتهای مشخص.
مثالهای طبیعی
The school praised her conduct during the trip.
مدرسه از رفتار او در طول سفر قدردانی کرد.
His conduct raised serious concerns among colleagues.
رفتار او نگرانیهای جدیای در میان همکاران برانگیخت.
Unsporting conduct can lead to a penalty.
رفتار غیرورزشکارانه میتواند به جریمه منجر شود.
نکتهٔ کاربردی
conduct در معنای رفتار غیرشمارشپذیر است؛ بگویید good conduct، نه a good conduct.
