متعلق به یک ائتلاف سیاسی که اعضایش بخشی از استقلال خود را حفظ میکنند.
مثالهای طبیعی
The council gave every confederate region an equal vote.
شورا به هر منطقهٔ عضو کنفدراسیون یک رأی برابر داد.
Taxes remained a local matter among the confederate states.
در میان ایالتهای عضو کنفدراسیون، مالیات همچنان موضوعی محلی باقی ماند.
Although confederate provinces coordinated defense, each controlled its own schools.
اگرچه استانهای عضو کنفدراسیون دفاع را هماهنگ میکردند، هر کدام ادارهٔ مدارس خود را در اختیار داشت.
نکتهٔ کاربردی
این صفت رسمی معمولاً پیش از اسم سیاسی میآید. آن را با اسم confederate بهمعنای «همدست» اشتباه نگیرید.
