اتحادی سیاسی از چند دولت یا ایالت که با یکدیگر همکاری میکنند و درعینحال خودگردانی گستردهای دارند.
مثالهای طبیعی
Several states formed a confederation to coordinate defense.
چند ایالت برای هماهنگی امور دفاعی یک کنفدراسیون تشکیل دادند.
The confederation lacked authority to impose national taxes.
کنفدراسیون اختیار وضع مالیات سراسری را نداشت.
Within a confederation, member governments retain considerable autonomy.
در یک کنفدراسیون، دولتهای عضو استقلال عمل قابلتوجهی را حفظ میکنند.
نکتهٔ کاربردی
کنفدراسیون معمولاً به اعضا نسبت به فدراسیون متمرکز استقلال بیشتری میدهد، هرچند ساختار واقعی آنها متفاوت است.
