گفتهای که در آن فرد اعتراف میکند کار نادرست یا غیرقانونی انجام داده است
مثالهای طبیعی
Police obtained a confession after hours of questioning.
پلیس پس از ساعتها بازجویی اعترافی به دست آورد.
His confession finally explained the missing money.
اعتراف او سرانجام ماجرای پول گمشده را توضیح داد.
The prosecution relied heavily on the recorded confession.
دادستانی بهشدت به اعتراف ضبطشده تکیه کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Confession` اغلب به تخلف، احساس گناه یا یک راز جدی مربوط است.
