فردی مورد اعتماد که شخص، افکار خصوصی یا رازهایش را با او در میان میگذارد.
مثالهای طبیعی
Maya became his closest confidant during college.
مایا در دوران دانشگاه به نزدیکترین محرم راز او تبدیل شد.
The director shared her concerns with a longtime confidant.
مدیر نگرانیهایش را با محرم رازِ دیرینهاش در میان گذاشت.
Few people are lucky enough to have several confidants.
افراد کمی آنقدر خوششانساند که چند محرم راز داشته باشند.
نکتهٔ کاربردی
confidant کسی است که حرفهای خصوصی دیگران را میشنود؛ اما confident صفتی بهمعنای «بااعتمادبهنفس» است.
