به شیوهای که اعتماد فرد به توانایی خود یا گفتهاش را نشان میدهد.
مثالهای طبیعی
She spoke confidently to the audience.
او با اعتمادبهنفس مقابل تماشاگران صحبت کرد.
After training, he moved more confidently on court.
او پس از تمرین، در زمین بازی با اطمینان بیشتری حرکت میکرد.
The candidate confidently answered every question.
داوطلب با اعتمادبهنفس به همهٔ سؤالها پاسخ داد.
نکتهٔ کاربردی
Confidently همراه فعلهای عملی میآید؛ پس از be، feel یا seem باید confident به کار رود.
