فرد یا حیوانی را در مکانی محدود نگه داشتن و مانع حرکت آزاد او شدن
مثالهای طبیعی
The patient was confined to bed for several days.
بیمار چند روز مجبور بود در تخت بماند.
The law prohibits confining animals in tiny cages.
قانون نگه داشتن حیوانات در قفسهای بسیار کوچک را ممنوع میکند.
Authorities confined the detainees to a secure area.
مقامها بازداشتشدگان را در منطقهای امن محصور کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Confine` بر محدود کردن حرکت در یک فضای محدود تأکید دارد.
