معنی ۱neutral · 89%
مشخص یا اعلام کردن اینکه چیزی قطعاً درست یا صحیح است
مثالهای طبیعی
Please confirm your booking by email.
لطفاً رزرو خود را از طریق ایمیل تأیید کنید.
Police confirmed that nobody was injured.
پلیس تأیید کرد که هیچکس آسیب ندیده بود.
She called to confirm the meeting time.
او زنگ زد تا ساعت جلسه را تأیید کند.
نکتهٔ کاربردی
`Confirm` معمولاً اطلاعاتی را که بررسی میشوند، بهعنوان مفعول مستقیم میگیرد.
ترکیبهای رایج
— قطعی بودن یک رزرو را تأیید کردن

