معنی ۱neutral · 90%
مدرک یا گفتهای که نشان میدهد چیزی درست، قطعی یا بهطور رسمی ترتیب داده شده است
مثالهای طبیعی
We received confirmation of the hotel reservation yesterday.
دیروز تأیید رزرو هتل را دریافت کردیم.
The discovery provided confirmation that the documents were genuine.
این کشف تأییدی بود بر اینکه اسناد واقعیاند.
Please send a confirmation before the meeting begins.
لطفاً پیش از شروع جلسه یک تأییدیه بفرستید.
نکتهٔ کاربردی
`Confirmation` میتواند هم به فرایند یا مدرکِ تأیید و هم به یک پیام تأییدکنندهٔ مشخص اشاره کند.
