رفتاری که با رسوم، دیدگاهها یا انتظارات پذیرفتهشدهٔ یک گروه هماهنگ است.
مثالهای طبیعی
The school discouraged conformity at the expense of creativity.
مدرسه از همرنگی با جمع به بهای ازبینرفتن خلاقیت حمایت نمیکرد.
Conformity can make employees reluctant to challenge bad decisions.
همنوایی با جمع ممکن است کارکنان را از مخالفت با تصمیمهای نادرست بازدارد.
Her refusal to show conformity surprised the committee.
امتناع او از همنوایی با گروه، اعضای کمیته را شگفتزده کرد.
نکتهٔ کاربردی
conformity لزوماً نشانهٔ موافقت درونی نیست؛ افراد ممکن است با وجود تردید شخصی از هنجارها پیروی کنند.
