با یک مشکل، واقعیت یا وضعیت دشوار مستقیماً روبهرو شدن و به آن رسیدگی کردن
مثالهای طبیعی
The company must confront declining demand this year.
شرکت باید امسال با کاهش تقاضا روبهرو شود.
She finally confronted the consequences of her decision.
او سرانجام با پیامدهای تصمیمش روبهرو شد.
Communities are confronted with increasingly severe water shortages.
جوامع با کمبودهای آبِ روزبهروز شدیدتر مواجهاند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی درگیری مستقیم با مسئله را بهجای اجتناب از آن میرساند.
