معنی ۱neutral · 90%
رویارویی یا مشاجرهای مستقیم و اغلب خصمانه میان افراد یا گروههای مخالف
مثالهای طبیعی
A confrontation erupted between two senior managers.
میان دو مدیر ارشد رویارویی شدیدی شکل گرفت.
Police sought to avoid confrontation with demonstrators.
پلیس تلاش کرد از درگیری با تظاهرکنندگان جلوگیری کند.
Their confrontation ended without any further argument.
رویارویی آنها بدون بحث بیشتر پایان یافت.
نکتهٔ کاربردی
`Confrontation` معمولاً بر تنش یا خصومت دلالت دارد، نه صرفاً یک گفتوگو.
