حالتی که در آن چیزی را بهروشنی نمیفهمید یا دربارهٔ آنچه در حال رخ دادن است مطمئن نیستید
مثالهای طبیعی
There was confusion about which form we needed.
دربارهٔ اینکه به کدام فرم نیاز داریم سردرگمی وجود داشت.
The sudden change caused confusion among the staff.
تغییر ناگهانی باعث سردرگمی کارکنان شد.
His directions only added to our confusion.
راهنماییهای او فقط سردرگمی ما را بیشتر کرد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی افراد اطلاعات، دستورها یا یک موقعیت را بهروشنی درک نمیکنند، از `confusion` استفاده کنید.

